اندراج. [ اِ دِ ] ( ع مص ) به آخر رسیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). انقراض. ( از اقرب الموارد ). یقال اندرج القوم. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || داخل شدن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ). درآمدن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). اندرآمدن. وارد گشتن. ( فرهنگ فارسی معین ). || درضمن چیزی درآمدن. آموده شدن. ( فرهنگ فارسی معین ). || نوردیده شدن. ( غیاث...
فرهنگ عمید
داخل شدن، وارد شدن، درآمدن، درآمدن در ضمن چیزی.
فرهنگ معین
(اِ دِ ) [ ع . ] (مص ل . ) داخل شدن ، وارد گشتن .
فرهنگ فارسی
داخل شدن، واردشدن، در آمدن، در آمدن درضمن چیزن ( مصدر ) ۱ - داخل شدن وارد گشتن اندر آمدن . ۲ - در ضمن چیزی در آمدن آموده شدن . ۳ - باخر رسیدن .
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] اندراج ، یکی از اصطلاحات علم منطق و به معنای داخل بودن در بین مصادیق یک مفهوم کلی است.در بین مصادیق کلیی داخل بودن، را در اصطلاح اندراج گویند، مانند اندراج افراد انسان در بین افراد حیوان، و افراد حیوان در بین افراد جسم نامی. اندراج را برای تجسم به صورت دوایر متداخل نشان می دهند. «و نه هرچه اضافی برو صادق است، حقیقی برو صادق است، چه اضافی بر کلیات می شاید که صادق شود چون حیوان که جزوی اض...