Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اندر کردن

تلفظ بین المللی : /ˈaːndar kˈardan/ تلفظ :‌ ['a:ndaR k'aRdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • اندر میان کردن
  • اندی کردن
  • با اژدر خراب کردن
  • روی سیخ یا انبر کباب کردن
  • اندرز کردن
  • اندرکردن
  • اندر
  • اندر دپارتمان
  • اندر رود
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

اندرکردن. [ اَ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) داخل کردن. ( یادداشت مؤلف ) : گلاب و مشک و کافور بسرشت و بمنفذهای آن اندر کرد. ( تاریخ سیستان ).گاو لاغر بزاغذ اندرکردتوده زر بکاغذ اندرکرد.( از حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ).آبی را بپزند و میان او پاک کنند و بجایگاه دانه عسل اندر کنند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). گویند توتل... چیزی همی خورد زمین آن نمک بود لقمه از دستش بیفتاد از زمین برگرفت و بخورد طعم آن خوشتر یافت...

فرهنگ فارسی

داخل کردن

کلمات مرتبط

  • اندر میان کردن
  • اندی کردن
  • با اژدر خراب کردن
  • روی سیخ یا انبر کباب کردن
  • اندرز کردن
  • اندرکردن
  • اندر
  • اندر دپارتمان
  • اندر رود
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات