Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اندام

تلفظ بین المللی : /ˈaːndˈɑm/ تلفظ :‌ ['a:nd'Am]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب
  • اندام تحلیل رفته
  • اندام تناسلی نر
  • اندام حرکتی پنج انگشتی
  • اندام حسی
  • اندام دایمی کننده
  • اندام مصنوعی
  • اندام های الکتریکی
  • اندام های تناسلی خارجی
  • اندام های صداساز
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

اندام . [ اِ ] (ع مص ) پشیمانی دادن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پشیمان گردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد).

اندام. [ اَ ] ( اِ ) بدن. ( برهان قاطع ) ( سروری ) ( هفت قلزم ). بدن و تن. ( انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء ). بمجاز تمام بدن بلکه مطلق جسم را گویند لهذا اندام گل ، اندام کوه و اندام آفتاب هم آمده. ( غیاث اللغات ) ( از آنندراج )....

فرهنگ عمید

۱. تن؛ بدن؛ جسم.
۲. قدوقامت.
۳. (زیست‌شناسی) عضو بدن.
۴. عضوی که ظاهر باشد.
۵. [قدیمی، مجاز] قاعده و روش صحیح.
۶. [قدیمی، مجاز] کار آراسته و بانظام.
⟨ اندام دادن: (مصدر متعدی) [قدیمی، مجاز]
۱. آراستن.
۲. نظم‌وترتیب دادن.

۱. تن، بدن، جسم.۲. قدوقامت.۳. (زیست شناسی ) عضو بدن.۴. عضوی که ظاهر باشد.۵. [قدیمی، مجاز] قاعده و روش صحیح.۶. [قدیمی، مجاز] کار ...

فرهنگ معین

( اَ ) (اِ. ) ۱ - تن ، بدن . ۲ - قد و قامت . ۳ - هر یک از اعضای بدن ، عضو. ،~ تناسلی قسمت های دستگاه تناسلی جانوران که در عمل جفت گیری و تولید مثل شرکت دارند. ،~ حسی هر یک از اندام های تخصصی مانند: چشم ، گوش ، زبان و مانند آن .

دانشنامه آزاد فارسی

اَنْدام (organ)در زیست شناسی، بخشی از بدن موجود زنده، با عملکرد یا عملکردهای متمایز. مری، کبد، و مغز در جانوران، و برگ در گیاهان اندامند. اندام مرکب از گروهی بافت های هماهنگ است. گروهی از اندام ها برای اعمال یک عملکرد ویژه دستگاهنامیده می شوند. مثلاً دستگاه گوارش از تعدادی اندام شامل مری، معده، رودۀ کوچک، لوزالمعده، و کبد تشکیل شده است. بافت های یک برگ شامل روپوست، مزوفیل نردبانی، و مزوفیل اسفنجیا...

فرهنگ فارسی

هریک از بخش‌های متمایز در پیکر موجود زنده که کار یا کارهای ویژه‌ای انجام می‌دهد متـ . عضو

( اسم ) ۱ - تن بدن جسم کالبد. ۲ - قد و قامت قد و بالا هیکل . ۳ - هر یک از اعضای بدن عضو . یا اندامهای کار کنش . اعضای عامله . ۴ - اجزای یک آلت دستگاه : اندام های اسطرلاب . ۵ - آلت رجولیت نره شرم مرد احلیل .
پشیمانی دادن کسی را پشیمان گردانیدن .

دانشنامه عمومی

اندام (کالبدشناسی). اندام (به انگلیسی: Organ) در زیست شناسی به مجموعه بافت هایی که به طور هماهنگ و منظم با یکدیگر فعالیت می کنند، اندام گویند.
wiki: اندام (کالبدشناسی)

مترادف و متضاد

آلت، جوارح، عضو

بدنه، پیکر، تن، تنه، جثه، جسم، قامت، قد، کالبد، هیکل

۱. بدنه، پیکر، تن، تنه، جثه، جسم، قامت، قد، کالبد، هیکل
۲. آلت، جوارح، عضو
۳. ارگانیسم

organ (اسم)الت، وسیله، اندام، عضو، ارغنون، عضو بدن، ارگان، ارگmember (اسم)جزء، شعبه، اندام، بخش، عضو، کارمندshape (اسم)تجسم، صورت، اندام، سبک، شکل، قواره، طرز، ریختbody (اسم)جسد، لاشه، بدن، بدنه، اندام، جسم، تن، تن...

فرهنگستان زبان و ادب

{organ} [زیست شناسی] هریک از بخش های متمایز در پیکر موجود زنده که کار یا کارهای ویژه ای انجام می دهد متـ . عضو

کلمات مرتبط

  • اندام تحلیل رفته
  • اندام تناسلی نر
  • اندام حرکتی پنج انگشتی
  • اندام حسی
  • اندام دایمی کننده
  • اندام مصنوعی
  • اندام های الکتریکی
  • اندام های تناسلی خارجی
  • اندام های صداساز
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات