معانی کلمه : انجمن
لغت نامه دهخدا
انجمن .[ اَ ج ُ م َ ] (اِخ ) دهی است از بخش ماه نشان زنجان با 243 تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ قلعه چای و محصول آن غلات و برنج است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
فرهنگ عمید
۱. دستهای از مردم که برای رایزنی در مورد امری یا رسیدن به هدفی معین در جایی گرد آمده باشند؛ مجلس.
۲. جای گرد آمدن این عده.
۳. نهادی که از جمع شدن عدهای افراد با اهداف معین تشکیل میشود.
۴. گروه؛ فوج.
۵. [قدیمی] مجلس عزاداری.
〈 انجمن شدن: (مصدر لازم) [قدیمی] گرد آمدن؛ جمع شدن در یک جا.
فرهنگ معین
(اَ جُ مَ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - مجمع ، مجلس . ۲ - گروه افرادی که برای هدفی مشترک گرد هم جمع شوند. ،~ خیریه انجمنی از افراد نیکوکار برای کمک به افراد ناچیز و فقیر. ،~اولیاء و مربیان انجمن متشکل از اولیاء دانش آموزان و مدرسه برای همکاری در جهت پیشرفت و ح
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دسته ای ازمردم که درجائی گرد آمده باشند، گروه، فوج، وجای گرد آمدن دستهای ازمردم برای کنکاش یاامردیگر، مجمع، مجلس
(اسم ) ۱- جای گرد آمدن گروهی برای مشورت در امری بطور موقت یا دایم مجمع مجلس . ۲ - مجموع افرادی که برای هدفی مشترک گرد هم آیند .
ده از بخش ماه نشان شهرستان زنجان ٠ آب از رودخانه قلعه چای ٠ محصول : غلات و برنج ٠
(اسم ) ۱- جای گرد آمدن گروهی برای مشورت در امری بطور موقت یا دایم مجمع مجلس . ۲ - مجموع افرادی که برای هدفی مشترک گرد هم آیند .
ده از بخش ماه نشان شهرستان زنجان ٠ آب از رودخانه قلعه چای ٠ محصول : غلات و برنج ٠
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
باشگاه، جماعت، جمعیت، حلقه، دایره، کانون، کمیته، کمیسیون، گروه، مجتمع، مجلس، مجمع، محفل، معشر، ملاء، ندوه، نشست
فرهنگ فارسی ساره
هم بود
