معانی کلمه : انجم
لغت نامه دهخدا
انجم .[ اَ ج ُ ] (اِخ ) میرزا محمد مستوفی پسر میرزا عبداﷲمستوفی از شاعران قرن سیزدهم بود. (از انجمن ناصری چ سنگی انجمن چهارم شخص هفتم بنقل فرهنگ سخنوران ).
فرهنگ عمید
نجم#NAME?
= نجم
فرهنگ معین
(اَ جُ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ نجم ، ستارگان .
فرهنگ فارسی
ستارگان، جمع نجم
( اسم ) جمع نجم ستارگان اختران .
میرزا محمد مستوفی پسر میرزا عبد الله مستوفی از شاعران قرن سیزدهم بود ٠ انجمن چهارم شخص هفتم به نقل فرهنگ ٠
( اسم ) جمع نجم ستارگان اختران .
میرزا محمد مستوفی پسر میرزا عبد الله مستوفی از شاعران قرن سیزدهم بود ٠ انجمن چهارم شخص هفتم به نقل فرهنگ ٠
گویش مازنی
مرتعی در کجور
هیزم یا چوب نیمه خشک
/anjem/ مرتعی در کجور & هیزم یا چوب نیمه خشک
مترادف و متضاد
اختران، ستارگان، سها، کوکبها
واژه نامه بختیاریکا
( اَنجُم ) بی سر اَنجُم
( انجَم ) صمغ
( انجَم ) صمغ
