کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه انتحار | کلماتور
معانی کلمه : انتحار
تلفظ بین المللی :
/ˌentehˈɑr/
تلفظ :
[,enteh'AR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
انتحار کننده
انتحار کردن
جوخه انتحار
انفجار انتحاری اسد 1396 کابل
بمب گذاری انتحاری 2003 زنامنسکویی
بمب گذاری انتحاری 2017 سیهون
بمب گذاری انتحاری اسد 1394
بمب گذاری انتحاری حلب 2017
بمب گذاری انتحاری در پیشین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
انتحار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) خویشتن را کشتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). خویشتن بکشتن. ( تاج المصادر بیهقی ). || بر چیزی بخیلی کردن و حریصی نمودن چندانکه بکشش و نزاع نزدیک گردد، یقال انتحر القوم علی الامر؛ اذا تشاحوا علیه فکاد بعضهم ینحر بعضاً، و فی المثل سرق السارق فانتحر. ( منتهی الارب )( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || زدن. ( از اقرب ال...
فرهنگ عمید
خود را کشتن، خودکشی کردن، خودکشی.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] (مص ل . ) خودکشی کردن .
فرهنگ فارسی
خودراکشتن، خودکشی کردن ، خودکشی
۱- (مصدر ) خود را کشتن خود کشی کردن . ۲ - ( اسم ) خودکشی .
مترادف و متضاد
خودکشی، قتلنفس، نفسکشی
suicide
(اسم)
خودکشی، خودویرانگری، خود کش، انتحار، مبادرت کننده بخود کشی
کلمات مرتبط
انتحار کننده
انتحار کردن
جوخه انتحار
انفجار انتحاری اسد 1396 کابل
بمب گذاری انتحاری 2003 زنامنسکویی
بمب گذاری انتحاری 2017 سیهون
بمب گذاری انتحاری اسد 1394
بمب گذاری انتحاری حلب 2017
بمب گذاری انتحاری در پیشین
نظرات