انباردار. [ اَم ْ ] ( نف مرکب ) انباربان. انباری. ( زمخشری ). کسی که انبار ذخیره بآن سپرده است. ( ناظم الاطباء ). محافظ انبار. نگهبان محل کالا و ارزاق. ( فرهنگ فارسی معین ). حسابدار انبار. حافظ انبار. آنکه حساب محتوی انبار با اوست. ( یادداشت مؤلف ). || محتکر. ( دهار ). حَکِر. ( یادداشت مؤلف ) : کسی کو بمیرد ز نایافت نان ز خرد و بزرگ و ز پیر و جوان بریزم ز تن خون انباردارکه او کار ایزد گرفتست خوا...
فرهنگ عمید
کسی که انبار به او سپرده شده و حساب کالاهایی که در انبار است در دست اوست.
فرهنگ فارسی
شخصی که مسئول نگهداری از انبار است
( اسم ) ۱- محافظ انبار نگهبان محل کالا و ارزاق. ۲ - جویای حقیقت و سالک طالب که دلش مخزن اسرار است .
مترادف و متضاد
storekeeper(اسم)
دکان دار، انبار دار
stock clerk(اسم)
انبار دار
فرهنگستان زبان و ادب
{warehouse keeper, warehouseman} [حمل ونقل دریایی، حمل ونقل ریلی] شخصی که مسئول نگهداری از انبار است