Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : امین

تلفظ بین المللی : /ˈaːmin/ تلفظ :‌ ['a:min]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره
  • آمین
  • امین اباد شهرک
  • امین احمد
  • امین احمد رازی محمد
  • امین اقدس
  • امین الخولی
  • امین الدوله عبدالله خان
  • امین الدوله علی خان سینکی
  • امین الدین بلیانی محمد
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

امین . [ اَ ی َ ] (ع ن تف ) دروغتر. اکذب : احسن الشعر امینه و اعذبه اکذبه . (یادداشت مؤلف ).

امین . [ اُ م َ ] (اِخ ) نام چند تن از روات حدیث است . رجوع به منتهی الارب و الاصابة فی تمییز الصحابة شود.

امین . [ اَ ] (ع ، اسم فعل ) ای خدا مستجاب کن . چنین بادا. چنین کن . (منتهی الارب ). آمین . و رجوع به آمین شود....

فرهنگ عمید

۱. امانت‌دار.
۲. کسی که مردم به او اعتماد کنند؛ طرف اعتماد.
۳. درستکار.

( آمین ) اجابت کن، بپذیر، چنین باد. &delta، معمولاً بعد از دعا می گویند.
۱. امانت دار.
۲. کسی که مردم به او اعتماد کنند، طرف اعتماد.
۳. درستکار.

فرهنگ معین

( اَ ) [ ع . ] (ص .) 1 - امانتدار، معتمد. 2 - وکیل ، مباشر. 3 - مدیر. 4 - مرشد، مرد کامل .

( آمین ) [ ع . ] (شب جم . ) کلمه ای است که پس از دعا گویند، به معنی برآور! بپذیر! اجابت کن !
( اَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - امانتدار، معتمد. ۲ - وکیل ، مباشر. ۳ - مدیر. ۴ - مرشد، مرد کامل .

دانشنامه آزاد فارسی

آمین. آمین (amen)از واژگان ایجابی عبری و عربی به معنی «چنین باد» یا «ایدون باد» که معمولاً در پایان دعاها یا نیایش های یهودی، مسیحی و اسلامی برای اجابت و پذیرش به کار می رود.wikijoo: آمین آمین (شیمی). آمین (شیمی)(amine)هر عضو از دسته ای از ترکیب های آلی شیمیایی، که در آن یک یا چند اتم هیدروژن آمونیاک (NH۳) با گروه های دیگر اتم ها جایگزین شده باشد. متیل آمین ها بوی نامطبوع آمونیاک دارند و در ماه...

فرهنگ فارسی

آمدن
( آمین ) کلمه ایست که پس از دعا گویند بمعنی بر آور . بپذیر . اجابت کن .قصد کنندگاناسم فعل به معنی(اجابت کن )(بپذیر )یا(چنین باد )، کلمهای است که بعدازدعامیگویند، امانتدار، طرف اعتماد، درستکار، کسی که( صفت ) ۱ - امانت دار زنهاردار. ۲ - کسی که بتوان باو اعتماد کرد طرف اعتماد معتمداستوار ثقه درستکار. ۳- وکیل مباشر. ۴ - مدیر. ۵ - مرشد مرد کامل . جمع : امنائ . یا امین ...

دانشنامه عمومی

omian آمدن

آمین. آمین، که در انگلیسی آمن تلفط می شود، واژه ای است به معنی «بدرستی، چنین باشد» که در ادیان یهودیت ، مسیحیت و اسلام در پایان نیایش و دعا از آن بهره گرفته می شود.ریشه این لغت باید عبری باشد، زیرا قدیمی ترین کاربرد این لغت در قسمت قدیمی تورات (عهد قدیم) بوده است.در زبان عبری این کلمه مورد استفاده ای مانند (تقاضای ورود به حوضه امنیت) باید داشته باشد.زیرا که موجودی حقیر و ناچیز ا...

نقل قول

امین (خلیفه). ابوعبدالله محمد امین مشهور به امین، فرزند هارون الرشید و ششمین خلیفهٔ عباسی.• «خدا هر دو دسته را لعنت کند که یک دسته جانم را می خواهنند بگیرند و دستهٔ دیگر مالم را.»از «لطائف الظرفاء من طبقات الفضلاء» نوشته ابومنصور عبدالملک ثعالبی، به اهتمام قاسم السامرائی، چاپ لیدن، ۱۹۷۸، بارگذاری شده در ویکی نبشتهٔ عربی• «نزدیکانِ آدمی مثل موهای او هستند که بعضی را باید آراست و ارج نهاد و حرمت ن...

گویش مازنی

/omoen/ آمدن

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: amin) (عربی) امانتدار ، زنهاردار ؛ طرف اعتماد ، معتمد ؛ (در اعلام) از القاب حضرت محمد (ص) پیش از بعثت ؛ ‌لقب جبرئیل .

اسم: آمین (پسر، دختر) (عربی، عبری) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: āmin) (فارسی: آمين) (انگلیسی: amin) معنی: برآور، بپذیر، اجابت کن، از نام های خداوند، از نامهای خداوند جل شأنه، [معمولاً پس از دعا بر زبان می آورند]، ( در عبری ) محکم، امین، حقیقی، قبول کن، چنین باشداسم: امین (پ...

مترادف و متضاد

استوار، امانت‌دار، ثقه، درستکار، درست، درست‌کردار، صالح، موتمن، معتمد، معتمد، موثق

trustworthy (صفت)درست، موثق، قابل اعتماد، قابل اطمینان، مورد اعتماد، امینloyal (صفت)وفادار، صادق، ثابت، پا بر جا، وظیفه شناس، با وفا، امین، مشروعhonest (صفت)صادق، بامروت، راد، امین، راستکار، درست کار، بی غل و غشsingle-minded (صفت)بی تزویر، امین، با ارادهtrusty (صفت)معتبر، قابل اعتماد، امین، اطمینان بخشsingle-h...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] آمین. آمین از اقسام ادعیه و به معنای «پروردگارا اجابت فرما» می باشد.آمین (= چنین باد، راست است)، واژه ای از ریشۀ «ا ـ م ـ ن» که در زبان های سامی کهن به معنی استوار و ثابت به کار می رفته است، اما انتشار آن در جهان از زبان عبری آغاز شده است.زبان عبریلفظ آمن نخست در قالب وصفی و به معنی درست و راست به کار می رفته است ولی در سفر اشعیاء (۶۵: ۱۶) به صورت اسم به کار رفته است. در ترجمه های فار...

فرهنگ فارسی ساره

درستکار، راستین، گرودار


کلمات مرتبط

  • آمین
  • امین اباد شهرک
  • امین احمد
  • امین احمد رازی محمد
  • امین اقدس
  • امین الخولی
  • امین الدوله عبدالله خان
  • امین الدوله علی خان سینکی
  • امین الدین بلیانی محمد
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات