امیر. [ اَ ] (اِخ ) پسر قارن که عمزاده ٔ موسی (پیغمبر بنی اسرائیل ) وبر دین او بود. (از تاریخ گزیده چ امیرکبیر ص 59).
افسر ارشد
(جمع آن امیران، امرا است) فرمانروا
عنوانی که قبل از نام برخی مردان میآید
شاه، فرمانده، آقای بزرگ، آدم قابل احترام، بزرگوار.
امیر حسین پسر عموی من است
Amir hossein is my cousin
برخی از امرای ارتش نیز حضور داشتند
some of the senior army officers were also present
(تلفظ: amir) (عربی) پادشاه ، حاکم ، درجهای پایینتر از پادشاه ، فرمانده ی سپاه ، سردار ، سپهسالار.
پادشاه، حاکم، حکمران، خان، خدیو، رئیس، ژنرال، سرلشکر، سلطان، شاه، شیخ، فرمانده، ملک