امیدواری. [ اُمیدْ ] ( حامص مرکب ) مقابل ناامیدی. ( آنندراج ). رجاء. ارتجاء. ترجی. ترجیه. ( یادداشت مؤلف ). امیدوار بودن. امید داشتن. ( از فرهنگ فارسی معین ). آرزومندی : مجنون ز سر امیدواری می کرد بسجده حق گزاری.نظامی.عاشق چو شنید امیدواری گفتا که بیار تا چه داری.نظامی.کاری که ازو امید داری باشد سبب امیدواری.نظامی.عمر دگر بباید بعد از فراق ما راکین عمر صرف کردیم اندر امیدواری.سعدی. || انتظار. توق...
فرهنگ عمید
امید داشتن، امیدوار بودن.
فرهنگ فارسی
امیدوار بودن امید داشتن . ( دماغه امیدواری ) در قدیم دماغه طوفانها نامیده می شد . دماغه ایست در جنوب افریقا که بار تولمودیاس آنرا در ۱۴۸۸ م . کشف کرد و بار دیگر واسکود گاما آنرا در ۱۴۹۷ اکتشاف نمود .