الواح. [ اَل ْ ] ( ع اِ ) ج ِ لَوح. ( ترجمان علامه تهذیب عادل بن علی ) ( دهار ). چیزهایی که پهن باشدمثل تخته ها خواه از چوب باشد و خواه از عاج و مس و آهن و غیره. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). صفحات عریض ازچوب یا استخوان یا فلز یا سنگ و جز آن : سپیدرویم چون روز تا بمدحت توسیاه کردم چون شب دفاتر و الواح.مسعودسعد.پیش مسند سلطان طارمی زده و الواح و عضادات آن بمسامیرو شفشهای زر استوار کرده. ( ترجمه تاری...
دستهای از خودصداهای بَرکوبشی که دارای صفحات معلق یا ثابت فلزی هستند
جمع لوح( اسم ) جمع لوح . ۱ - لوحها صفحه های فلزی سنگی یا چوبی . ۲ - جزئی از بخش چهارم اقسام چهارگان. ( آلات موسیقی ) قدیم ایران و جزوی از سازهایی که برای هر صدا یک سیم دارند . در نوازندگی با الواح انگشتهای دست چپ بروی سیمها قرار نمیگیرد . در الواح برای ایجاد نغم. ثقیل کاس. بزرگ تنگ و از برای نغم. حاد مقابل آن لازم است ....
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی أَلْوَاحٍ: لوحها-صفحه های نوشتهمعنی سَّامِرِیُّ: مردی از بنی اسرائیل که در زمانی که حضرت موسی به کوه طور برای مناجات با خدای تعالی و دریافت الواح تورات رفته بود ، گوسالبه ای از طلا ساخت و مردم را به پرستش آن دعوت نمودریشه کلمه: لوح (۶ بار)لوح در اصل به معنی آشکار شدن است «لاحَ الشَّیْءُ لَوْحاً: بَدَأَ» آنگاه لوح به هر تخته و صفحه گویند که در آن مینویسند خواه از چوب باشد یا غی...
فرهنگستان زبان و ادب
{gongs} [موسیقی] دسته ای از خودصداهای بَرکوبشی که دارای صفحات معلق یا ثابت فلزی هستند