معانی کلمه : الماس
لغت نامه دهخدا
الماس . [ اَ ] (اِخ )نام رودی است . رجوع به الماس رود و فهرست ولف شود.
الماس . [ اَ ] (اِخ ) نام محلی در کنار راه سراب و اردبیل میان رضاقلی قشلاق و شام اسبی در 197 هزارگزی تبریز.
فرهنگ عمید
سنگی بی رنگ، گران بها، تشکیل شده از کربن خالص، با ضریب شکنندگی بالا و توان پراکندگی زیاد. سخت ترین جسم شناخته شده است.
فرهنگ معین
( اَ ) [ په . ] (اِ. ) گرفته شده از یونانی ، از سنگ های گرانبها و کمیاب که دارای سختی و درخشندگی خاصی می باشد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
(اسم ) یکی ز سنگهای کانی قیمتی که بعلت سختی و درخشندگی و کمیابی مقدم بر دیگر سنگهای کانی است و آن کربن خالص است . وزن مخصوصش ۳/۵ تا ۳/۶ و درجه. سختیاش ۱٠ میباشد . الماس را باواحد وزن قیراط وزن کنند .
نام رودی است
نام رودی است
دانشنامه عمومی
نقل قول
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: almās) (از یونانی) (در مواد) کربن خالصی که در دما و فشار زیاد متبلور شده باشد . سختترین مادهی طبیعی است و کاربردهای تزیینی و صنعتی دارد ؛ (در قدیم) ( به مجاز) شمشیر .
مترادف و متضاد
diamond (اسم)
خشت، الماس، لوزی، خال خشتی، زمین بیس بال
bort (اسم)
خرده الماسی تراشدار، الماس
واژه نامه بختیاریکا
( اَلماس ) ریژنا
