الفیه . [ اَ ی َ / ی ی َ ] (اِ) بمعنی الفینه . (فرهنگ جهانگیری ). آلت مردی . (برهان قاطع). آلت تناسل . (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا). کنایه از آلت تناسل . (از غیاث اللغات ). در اصطلاح رندان کنایه از قضیب و ذَکَر. (غیاث اللغات ). شاید لفظ مذکور مخفف الفیه (بکسر لام ) عربی باشد و ذکر را در استقامت تشبیه و منسوب به الف کرده اند. (فرهنگ نظام ) : شد بجان الفیه غلام او رانخورد شلفیه تمام او را. انوری (در س...
فرهنگ عمید
۱. آلت تناسلی مرد. ۲. مطالب و تصاویر شهوتانگیز.
قصیده یا منظومهای در هزار بیت که در موضوعهای مختلف گفته شده باشد: الفیهٴ ابن معطی در نحو، الفیهٴ ابن مالک در نحو.
قصیده یا منظومه ای در هزار بیت که در موضوع های مختلف گفته شده باشد: الفیهٴ ابن معطی در نحو، الفیهٴ ابن مالک در نحو. ۱. آلت تناسلی مرد. ۲. مطالب و تصاویر شهوت انگیز.
فرهنگ معین
( ~.) (اِ.) آلت مردی .
(اَ یَّ) [ ع . ] (ص نسب . اِ.) منسوب به الف ، دارای هزار.
( ~. ) (اِ. ) آلت مردی . (اَ یَّ ) [ ع . ] (ص نسب . اِ. ) منسوب به الف ، دارای هزار.
دانشنامه آزاد فارسی
الفیه (منظومه). اَلْفیّه (۲)(به معنی هزارتایی) عنوان منظومه های هزار بیتی عربی، عمدتاً در بحر رجز و به شکل مثنوی، در علوم و فنون مختلف. برخی از این ارجوزه ها و مجموعه های شعر تعلیمی، همچون الفیّۀ ابن مالک و الفیۀ ابن معطی، هر دو در نحو، را چنان دلکش و استادانه پرداخته اند که با اقبال دانشوران روبه رو شده و در حوزه های علمی رواج یافته است.wikijoo: الفیه_(منظومه) الفیه (کتاب). اَلْفیّه (۱)کتابی ب...
فرهنگ فارسی
کتابی در قواعد صرف و نحوی عربی شامل ۱٠٠٠ بیت تالیف محمد بن مالک . ( اسم ) آلت مردی نره احلیل .