الفت . [ اَ ل ُ ] (اِ) آلفت و غم و اندوه . || رنج و پریشانی و آشفتگی . (ناظم الاطباء) (استینگاس ). رجوع به آلفتن و آلفته شود.
الفت . [ اَ ف َ ] (ع ص ) قچقار شاخ درهم پیچیده یا یک شاخ خمیده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) . آنکه سرویش بهم پیچیده باشد. (مهذب الاسماء) (از تاج المصادر بیهقی ). آنکه سروش بر هم پیچیده باشد. (مصادر زوزنی ). تیس (آهو، گ...
فرهنگ عمید
۱. خو گرفتن، انس گرفتن. ۲. دوستی، همدمی.
فرهنگ معین
(اُ فَ ) [ ع . الفة ] ۱ - (مص ل . ) معتاد شدن ، انس گرفتن . ۲ - (اِمص . ) عادت ، انس . ۳ - دوستی ، همدمی .
فرهنگ فارسی
خو گرفتن، ان گرفتن ، دوستی و همدمی ۱ - ( مصدر ) خو گر شدن معتاد شدن مائ نوس شدن . ۲ - ( اسم ) خو گیری انس . ۳ - دوستی همدمی . قچقار شاخ درهم پیچیده یا یک شاخ خمیده .
دانشنامه عمومی
مهربانی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: olfat) (عربی) خو گیری ، انس ، محبت ، دوستی ، همدمی ، عادت کردن به کسی (چیزی) همراه با دوست داشتن ِاو (آن).
اسم: الفت (دختر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: olfat) (فارسی: الفت) (انگلیسی: olfat) معنی: دوستی، همدمی، خو گیری، انس، محبت، عادت کردن به کسی ( چیزی ) همراه با دوست داشتن ِاو ( آن )
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی أَلَّفَتْ: الفت داد-پیوند دادمعنی مَّا أَلَّفَتْ: الفت نمی انداختی - پیوند نمی دادیمعنی مَّاأَلَّفَتْ: أُلفت نمی گرفتمعنی إِیلَافِ: الفت و همبستگی دادنمعنی إِیلَافِهِمْ: الفت دادنشمعنی أَلَّفَ: الفت داد-پیوند دادمعنی تَسْتَأْنِسُواْ: که اجازه بگیرید - که آشنایی دهید (در جمله "لَا تَدْخُلُواْ بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتَّیٰ تَسْتَأْنِسُواْ " یعنی وقتی وارد خانه ای می خواهید ب...