الحی . [ اَ ] (ع اِ) اَلح . ج ِ لَحْی . (از اقرب الموارد). رجوع به لحی شود.
الحی . [ اَ حا ] (ع ص ) بزرگ ریش . (مهذب الاسماء). مرد درازریش یا بزرگ ریش . (از اقرب الموارد).
الحی. [ اَ حا ] ( ع ص ) بزرگ ریش. ( مهذب الاسماء ). مرد درازریش یا بزرگ ریش. ( از اقرب الموارد ).الحی. [ اَ ] ( ع اِ ) اَلح. ج ِ لَحْی. ( از اقر...
فرهنگ فارسی
جمع لحی .
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه: حیی (۱۸۴ بار)«حَیّ» از مادّه «حیات» به معنای زندگی است، و این واژه مانند هر صفت مشبّهه دیگر، دلالت بر دوام و ثبات دارد و بدیهی است که حیات در خداوند حیات حقیقی است; چرا که حیاتش عین ذات او است، نه همچون موجودات زنده در عالم خلقت که حیات آنها عارضی است و لذا گاهی زنده اند و سپس می میرند، اما در خداوند چنین نیست.زنده. زنده رااز مرده و مرده را از زنده خارج میکنی . در صحاح گو...