التماس. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) جستن چیزی. ( منتهی الارب ) ( بحر الجواهر ). جستن. ( ترجمان علامه جرجانی ). طلب چیزی با تساوی بین آمر و مأمور. ( غیاث اللغات ). سؤال با تساوی. ( از غیاث ). || در عرف ، طلب چیزی با تواضع. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). سؤال ادنی باعلی. ( غیاث اللغات ). تضرع. خواهش : هرچند این التماس هراس بر من مستولی گردانید. ( کلیله و دمنه ). و التماس او بر این مقصور گشته است. ( کلیله و...
فرهنگ عمید
با زاری و اصرار از کسی چیزی خواستن.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) جستجو کردن ، خواستن . ۲ - (اِمص . ) خواهش ، در - خواست .
فرهنگ فارسی
جستجوکردن وطلب کردن چیزی، ازکسی چیزی خواستن با زاری وفروتنی ۱ - ( مصدر ) جستن خواستن . ۲ - ( اسم ) خواهش خواهشمندی در خواست (مخصوصا خواهش تضرع آمیز ). ۳ - لابه لابه گری. جمع : التماسات .
[ویکی فقه] به درخواست از فرد هم رتبه التماس می گویند.التماس عبارت است از درخواست شخص از فردی که هم رتبه او می باشد.برخی در تحقق «التماس»، نبودن استعلا را شرط دانسته اند؛ بنابراین، اگر طلب کننده، حالت استعلا به خود بگیرد، هر چند در واقع رتبه و مقام وی با فردی که از او درخواست می نماید، مساوی باشد، به عمل او « امر » می گویند. wikifeqh: التماس[ویکی فقه] التماس (اصول). ...wikifeqh: التماس_(اصول)...
فرهنگ فارسی ساره
لابه، خواهش
واژه نامه بختیاریکا
( اِلتماس ) اِلتِجا ( اما در فارسی به معنی پناه آوردن است )