معانی کلمه : اقطار
لغت نامه دهخدا
اقطار. [ اِ ] (ع مص ) آب چکانیدن . || هنگام چکیدن رسیدن چیزی را. || بر قطر چیزی افکندن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || قطار کردن شتران و جز آن را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
قُطر#NAME?
= قُطر
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] ( اِ. ) ۱ - جِ قُطر، گوشه ها، اطراف . ۲ - جِ قَطر، قطره ها، چکه ها.
فرهنگ فارسی
جمع قطر به معنی اقلیم و ناحیه و کرانه
( اسم ) جمع قطر گوشه ها کناره ها اطراف کرانه ها . ۲ - جمع قطر چکه ها قطره ها : اقطار امطار .
آب چکانیدن یا هنگام چکیدن رسیدن چیزی را .
( اسم ) جمع قطر گوشه ها کناره ها اطراف کرانه ها . ۲ - جمع قطر چکه ها قطره ها : اقطار امطار .
آب چکانیدن یا هنگام چکیدن رسیدن چیزی را .
مترادف و متضاد
چکهها، قطرهها
آفاق، اقصا، اکناف
اطراف، کرانها، کرانهها
۱. آفاق، اقصا، اکناف
۲. اطراف، کرانها، کرانهها
۳. چکهها، قطرهها
