افگندن. [ اَ گ َ دَ ] ( مص ) انداختن. بر زمین زدن. ( آنندراج ). افکندن. ( ناظم الاطباء ). بخاک افگندن ، خلعت افگندن ، سرافگندن ، از ترکیبهای مستعمل آن است. فگندن. اوگندن. افکندن : نگرتا تو دیوار او نفگنی دل و پشت ایرانیان نشکنی.فردوسی.که دشمن که افگندی اکنون کجاست بباید نمودن بما راه راست.فردوسی.اگر بفگنی خیره دیوار باغ چه باغ و چه دشت و چه دریا چه راغ.فردوسی. || نهادن. جای دادن : که این در سر او ...
فرهنگ فارسی
(افکند افکند خواهد افکند بیفکن افکننده افکنده ). ۱ - انداختن پرت کردن بر زمین زدن ساقط کردن . ۲ - گستردن پهن کردن (فرش . ) ۳ - از شماره بیرون کردن از حساب ساقط کردن . انداختن بر زمین زدن