افلح . [ اَ ل َ ] (اِخ ) مکنی به ابوعطاء. رجوع به ابوعطاء مرزوق شود.
افلح . [ اَ ل َ ] (اِخ ) آزادکرده ٔ فخر کائنات (پیمبر ص ) و یکی از صحابه ٔ او است . برخی گویند آزادکرده ٔ ام سلمه است . وی از روات است که روایاتی از او نقل شده است . (از قاموس الاعلام ترکی ) : گر عاقلی ز هر دو جماعت سخن مگوی بگذارشان بهم که نه افلح نه قنبرند.ناصرخسرو....
فرهنگ معین
(اَ لَ ) [ ع . ] (ص تف . ) رستگارتر.
فرهنگ فارسی
کسی که لب پایینی اوشکافته باشد ( صفت ) رستگارتر . آزاد کرده فخر کائنات و یکی از صحاب. اوست برخی گویند آزاد کرده ام سلمه است .
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی أَفْلَحَ: رستگار شدمعنی لَا تُزَکُّواْ أَنفُسَکُمْ: خود را به پاکی نستایید - خودستایی نکنید (از کلمه زکات در اصل به معنای رشد ونموی است که ناشی از برکت الهی است و تزکیه نفس به دو نوع است ، یکی به عمل است ، که بسیار پسندیده و مورد تاکید است ، و در آیه شریفه : قد افلح من تزکی همین قسم منظور است ، و یکی ...معنی یُزَکُّونَ أَنفُسَهُمْ: خود را به پاکی میستایند - خود ستایی می کنند (از...