افق . [ اَ ف ِ ] (ع ص ) پوست نیم پیراسته یا پوستی که آنرا نادوخته یا ناشکافته دباغت دهند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
افق . [ اَ ف َ ] (ع مص ) در نهایت کرم و علم شدن . (ناظم الاطباء). بنهایت کرم رسیدن یا بنهایت در علم رسیدن . (از اقرب الموارد). || در نهایت فصاحت و فضیلت گردیدن . (ناظم الاطباء).
دورۀ زمانی نسبتاً کوتاهی که در طی آن مجموعهای شاخص از دستساختهها یا سبکهای هنری یا مشخصههای فرهنگی دیگر در گسترۀ جغرافیایی پهناوری به کار رفته است
ناحیه.
کرانه، کران
چشمانداز، دورنما
۱. کرانه، کران
۲. چشمانداز، دورنما
دوردست، کران، فراس، کرانه