کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه افسار-کردن | کلماتور
معانی کلمه : افسار کردن
تلفظ بین المللی :
/ˈaːfsɑr kˈardan/
تلفظ :
['a:fsAR k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
افسار پاره کردن
افسار بر سر کردن
افسر معین کردن
جنگ افزار تهیه کردن
غرق افکار شاعرانه کردن
نگاهها یا افکار را به سوی شخص یا نقطه خاصی متمرکز کردن
افطار کردن
افگار کردن
کرک کردن نرم افزار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
افسار کردن. [ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مهار کردن. افسار زدن. || کنایه از جلوگیری کردن از افسار گسیختگی و لاابالی گری.
فرهنگ فارسی
مهار کردن افسار زدن
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
tackle (فعل)از عهده برامدن، بعهده گرفتن، نگاه داشتن، افسار کردن، گلاویز شدن با، دارای اسباب و لوازم کردنhalter (فعل)افسار کردنrein (فعل)مانع شدن، راندن، افسار کردن، لجام زدنtether (فعل)افسار کردنpicket (فعل)بستن، نرده کشیدن، اعتصاب کردن، افسار کردن، مراقبت کردن، جلو کسی راه رفتن یا ایستادن...
کلمات مرتبط
افسار پاره کردن
افسار بر سر کردن
افسر معین کردن
جنگ افزار تهیه کردن
غرق افکار شاعرانه کردن
نگاهها یا افکار را به سوی شخص یا نقطه خاصی متمرکز کردن
افطار کردن
افگار کردن
کرک کردن نرم افزار
نظرات