افرم . [ ] (اِخ ) جمال الدین . رجوع به تاریخ گزیده شود.
افرم . [ اَ رَ ] (ع ص ) مرد شکسته دندان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
افرم . [ اَ رَ ] (اِخ ) نام مردی است و او را مسجدی است جامعالمعبر. (منتهی الارب ). شخصی که مسجد جامعی در مصر بنا کرده . (ناظم الاطباء).
قاشق بزرگ چوبی