افراشتن. [ اَ ت َ ] ( مص ) برداشتن. بلند ساختن. ( برهان ) ( آنندراج ). افراختن. برداشتن. بلند ساختن. ( ناظم الاطباء ). همان افراختن است و فراشتن نیز لغتی است. ( شرفنامه منیری ). رفع کردن. بلند کردن. دروا کردن. و برداشتن چنانکه جانور دم را و آدمی دست را بر آسمان و جز آن. و مصدر دیگر غیرمستعمل آن افرازش است چنانکه در بیفراز. ( یادداشت مؤلف ). اوراشتن. افرازیدن. فراشتن. فراختن. فرازیدن از مترادفات آ...
فرهنگ عمید
۱. بلند ساختن، بالا بردن: هرکه گردن به دعوی افرازد / خویشتن را به گردن اندازد (سعدی: ۵۶ ). ۲. آراستن، زینت دادن. ۳. برپا کردن، برافراشتن، افراختن.
فرهنگ معین
(اَ تَ ) (مص م . ) افراختن .
فرهنگ فارسی
افراختن، بلندسا تن، بالابردن، برافراشتن هم میگویند ، افراشته: افراخته، بالابرده شده، بلندکرده شده ( مصدر ) (افراشت افرازد خواهد افراشت بیفراز افرازنده افراشته ) افراختن افرازیدن .