معانی کلمه : افتخار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. فخر کردن، نازیدن، سرافرازی.
۲. (اسم ) چیزی که مایه فخر کردن و نازیدن شود، مایۀ افتخار.
۲. (اسم ) چیزی که مایه فخر کردن و نازیدن شود، مایۀ افتخار.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) فخر کردن . ۲ - (اِمص . ) نازش . ج . افتخارات .
فرهنگ فارسی
فخرکردن، نازیدن ، سرافرازی
۱ - ( مصدر ) فخر کردن نازیدن . ۲ - ( اسم ) فخر نازش سر افرازی . جمع : افتخارات .
۱ - ( مصدر ) فخر کردن نازیدن . ۲ - ( اسم ) فخر نازش سر افرازی . جمع : افتخارات .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: eftexār) (عربی) فخر، فخر کردن، نازش، نازیدن، سرافرازی.
اسم: افتخار (دختر) (عربی) (تلفظ: eftekhār) (فارسی: اِفتخار) (انگلیسی: eftekhar)
معنی: فخر کردن، نازیدن، سرافرازی، فخر، نازش
معنی: فخر کردن، نازیدن، سرافرازی، فخر، نازش
مترادف و متضاد
سرافرازی، سربلندی، فخر، فخر کردن، مباهات، نازش، نازیدن
فرهنگ فارسی ساره
سربلندی، بالندگی، ناییدن
