اغیار. [ اَ ] ( ع اِ ) بیگانگان و این را فارسیان بجای مفرد استعمال کنند. ( آنندراج ). دشمنان. مخالفان محبوب. ( شرفنامه منیری ). یعنی دشمنان و مخالفان محبوب. آنکه یار نباشد. ( مؤید ). ج ِ غَیر، بمعنی سوا، مگر و جز آن. ( المنجد ). مأخوذ از تازی ، مردمان اجنبی و بیگانه و نامحرم. ( ناظم الاطباء ). بیگانگان. رقیبان. ( یادداشت بخط مؤلف ) : بود پیدا بر اهل علم اسرارولی پوشیده گشت از چشم اغیار.ناصرخسرو...
بیگانگان، دیگران، جمع غیر ( اسم ) جمع غیر بیگانگان دیگران . توضیح در فارسی گاه بجای مفرد استعمال شود : در رخ هر کس که نیست داغ غلامی او گر پدر من بود دشمن و اغیارم اوست . ( مولوی )