اغوا. [ اِ ] ( از ع ،اِمص ) مأخوذ از تازی. گمراهی. ضلالت. گمراه کردگی. اضلال. فریب. وسوسه. پند و نصیحت بد. برانگیختگی و تحریک و تحریض بر کارهای بد. ( ناظم الاطباء ). اغواء. گمراه ساختن و رجوع به اغواء شود : محمودیان از دم این مرد [ غازی ] می باز نشد و حیلت و تضریب و اغوا میکردند. ( تاریخ بیهقی ص 230 ). امروز آن را [ قدرخان ] تربیت باید کرد تا... مجاملت در میانه بماندو اغوایی نکند. ( تاریخ بیهقی )...
فرهنگ عمید
گمراه ساختن، از راه به در بردن، گول زدن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) از راه بردن گمراه کردن بیراه نمودن . ماخوذ از تازی گمراهی ظلالت گمراه کردگی .