اغماض . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ غَمض ، زمین پست و نرم و زمین مغاک . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ج ِ غمض ، زمین مطمئن . (از اقرب الموارد).
اغماض. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ غَمض ، زمین پست و نرم و زمین مغاک. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). ج ِ غمض ، زمین مطمئن. ( از اقرب الموارد ).اغماض. [ اِ ] ( ع مص ) حقیر و خوار شمردن کسی را چش...
فرهنگ عمید
۱. چشم پوشی از گناه یا خطای کسی، چشم پوشی کردن. ۲. [قدیمی] چشم خواباندن، چشم بر هم نهادن.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) چشم پوشی کردن ، نادیده گرفتن . ۲ - (اِمص . ) گذشت ، چشم پوشی .
فرهنگ فارسی
چشم فروخوابانیدن، چشم برهم نهادن، چشم پوشی کردن ، چشم پوشی ۱ - ( مصدر ) چشم خود خوابانیدن چشم فرو کردن آسان گرفتن . ۲ - ( اسم ) چشم پوشی گذشت . جمع : اغماضات . زمین پست و نرم و زمین مغاک
دانشنامه عمومی
چشم پوشی کردن
مترادف و متضاد
بخشایش، چشمپوشی، عفو، گذشت
connivance(اسم)
چشم پوشی، اغماض، اجازه ضمنی
tolerance(اسم)
بردباری، اغماض، تحمل، تاب، سعه نظر، قدرت تحمل نسبت به دارو یا زهر