( آغازیدن ) آغازیدن. [ دَ ] ( مص ) ابتداء. شروع.افتتاح. آغاز کردن. آغاز نهادن. گرفتن. سر گرفتن. بنا نهادن. بنیاد. برداشت کردن. برداشتن : مرد مزدور اندرآغازید کارپیش او دستان همی زد بی کیار .رودکی.گه کشتی بیامد پیر نوساز ( کذا )دگر گرد و نهاد دیگر آغاز.کسائی ( از صحاح الفرس ).چو آغازی از جنگ پرداختن بود خواب را بر تو بر، تاختن.فردوسی.اگر فیلفوس این نوشتی بفورتو هم رزم آغاز و بردار شور.فردوسی.اگر شا...
فرهنگ عمید
( آغازیدن ) آغاز کردن، آغاز نهادن، شروع کردن، از سر گرفتن: همه فرجام هات معدوم است / محکم آغاز هرچه آغازی (ابوالفرج رونی: ۱۴۲ )، که جز مرگ را کس ز مادر نزاد / ز کسری بیاغاز تا نوش زاد (فردوسی: ۷/۱۵۱ )، چون سماع آمد ز اول تا کران / مطرب آغازید یک ضرب گران (مولوی: ۲۱۴ ).
فرهنگ معین
( آغازیدن ) (دَ ) (مص ل . ) ابتدا کردن ، شروع کردن .
فرهنگ فارسی
( آغازیدن ) ( مصدر ) ( آغازید آغازد خواهد آغازید بیاغاز آغازنده آغازیده ) ۱- ابتدا کردن شروع کردن سر گرفتن آغاز نهادن . ۲ - فتالیدن ابتدا شروعآغازکردن، آغا نهادن، شروع کردن، ازسرگرفتن، آغازنده: آغازکننده، آغازیده: آغازکرده، آغازشده
مترادف و متضاد
start(فعل)
شروع کردن، رم کردن، عزیمت کردن، دایر کردن، بنیاد نهادن، از جا پریدن، اغازیدن