( آغاز کردن ) آغاز کردن. [ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بداء. ابتداء. بنیاد کردن. شروع.سر گرفتن. از سر گرفتن. انشاء. آغازیدن. آغاز نهادن. گرفتن. برداشتن. برداشت کردن. افتتاح : بدشمن بر از خشم آواز کردتو گفتی مگر تندر آغاز کرد.رودکی.سرانجام آغاز این قصه کردجوان بود چون سی وسه ساله مرد.ابوشکور.برآغالش هر دو آغاز کردبدی گفت و نیکی همه راز کرد.ابوشکور.کنیزک در گنجها باز کردز هر گوهری جستن آغاز کرد.فردوسی.همه ن...
فرهنگ فارسی
( آغاز کردن ) ( مصدر ) شروع کردن ابتدا کردن . ابتدا بنیاد کردن
مترادف و متضاد
initial (فعل)اغاز کردن، در اغاز قرار دادن، پاراف کردنset (فعل)مرتب کردن، چیدن، سفت شدن، اغاز کردن، نشاندن، کار گذاشتن، نصب کردن، قرار دادن، مستقر شدن، غروب کردن، گذاردن، نهادن، قرار گرفته، جاانداختنtee off (فعل)محکم زدن، شروع کردن، اغاز کردنbegin (فعل)شروع کردن، اغاز کردن، اغاز نهادن، اغاز شدن، پرداختنcommence (فعل)شروع کردن، اغاز کردنinchoate (فعل)اغاز کردن، بنیاد نهادنinauthorgurate (فعل)گشودن، ...
واژه نامه بختیاریکا
( آغاز کردن ) دست نُهادن؛ دست کِردِن؛ سَر کِردِن؛ وا کار نُهادن؛ سرتال دروردن؛ ساعت کِردِن