اعمال . [ اِ ] (ع مص ) کار فرمودن . (غیاث اللغات ) (منتهی الارب ). کار فرمودن و در کار آوردن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بر کار داشتن . (تاج المصادر بیهقی ). بکار واداشتن . (از اقرب الموارد). در کار آوردن . (منتهی الارب ). || کار بستن . (المصادرزوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). || کردن به رأی و دانش خویش . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). || در اصطلاح عبارت است از اضطراب در عمل و آن ابلغ است از خود عم...
فرهنگ عمید
عمل#NAME?
۱. به کار بردن؛ به کار بستن. ۲. [قدیمی] کار فرمودن.
۱. به کار بردن، به کار بستن. ۲. [قدیمی] کار فرمودن. = عمل
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] (مص ل .) به کار بستن .
( اَ ) [ ع . ] ( اِ.)جِ عمل . 1 - کارها، کرده ها. 2 - شغل ها، پیشه ها. 3 - نواحی (حکومتی ).
( اَ ) [ ع . ] ( اِ. )جِ عمل . ۱ - کارها، کرده ها. ۲ - شغل ها، پیشه ها. ۳ - نواحی (حکومتی ). ( اِ ) [ ع . ] (مص ل . ) به کار بستن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) کار بستن بکار افکندن بکار بردن بکار داشتن : تا آنجا که ممکن است از اعمال زور باید خودداری شود .
مترادف و متضاد
اجرا، انجام
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی أَعْمَال: کارهامعنی مَثُوبَةً: پاداش - جزا (هم در مورد اعمال بد و هم درمورد اعمال خوب)معنی أَعْمَالُکُمْ: اعمال شمامعنی کِتَابُنَا: کتاب ما - نوشته ی ما - نامه ی(اعمال)مامعنی کِتَابَهُ: کتاب او - نوشته ی او- نامه ی(اعمال)اومعنی کِتَابِهَا: کتاب او - نوشته ی او- نامه ی(اعمال)اومعنی کِتَابَهُمْ: کتاب آنها - نوشته ی آنها - نامه ی(اعمال)آنهامعنی تَمْرَحُونَ: بی اندازه خوشحالی می کنی...