کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : اعلان کردن
تلفظ بین المللی :
/ˈeʔlɑn kˈardan/
تلفظ :
['e?lAn k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
اگهی و اعلان کردن
اعلا م ورود کردن
اعلا ن نصب کردن
اعلام بی تقصیری کردن
اعلام جرم کردن
اعلام کردن
غیرقانونی اعلام کردن
قبلا اعلام کردن
ابلاغ کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
اعلان کردن. [ اِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) علنی کردن. آشکارا کردن. ظاهر کردن. اعلام کردن. اظهار کردن. آگهی کردن.
فرهنگ فارسی
علنی کردن آشکارا کردن
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
declare (فعل)اعلام کردن، گفتن، اعلان کردن، اظهار کردن، اظهار داشتن، شناساندنgive out (فعل)توزیع کردن، اعلان کردن، پخش کردن، بیرون دادن، تمام شدن، کسر امدنadvertise (فعل)اگهی دادن، اعلان کردن، انتشار دادنannounce (فعل)اگهی دادن، اعلان کردن، انتشار دادن، خبر دادن، اشکار کردن، اخطار کردن، مدرک دادنproclaim (فعل)اعلان کردن، جار زدن، قبلا اعلام کردن، علنا اظهار داشتن...
کلمات مرتبط
اگهی و اعلان کردن
اعلا م ورود کردن
اعلا ن نصب کردن
اعلام بی تقصیری کردن
اعلام جرم کردن
اعلام کردن
غیرقانونی اعلام کردن
قبلا اعلام کردن
ابلاغ کردن
نظرات