اعجمی. [ اَ ج َ می ی ] ( ع ص نسبی ، اِ ) یکی ِ اَعجَم. ( منتهی الارب ). یک تن اعجم. یک اعجم. ( یادداشت بخط مؤلف ). || گنگ. ناتوان از سخن گفتن بزبانی بیگانه نسبت به زبان موضوعی : نشنود نغمه ی ْ پری را آدمی کو بود زاسرار پریان اعجمی.مولوی.چون ز حس بیرون نیاید آدمی باشد از تصویر غیبی اعجمی.مولوی. || منسوب به عجم. خلاف عربی. ( از اقرب الموارد ). ایرانی. فارسی. هرکس غیر از عرب. ( ناظم الاطباء ). آنکه ...
فرهنگ عمید
۱. غیرعرب. ۲. کسی که نتواند درست و فصیح سخن بگوید.
فرهنگ معین
( ~. ) [ ع . ] (ص نسب . ) ۱ - غیر عرب . ۲ - کسی که نتواند به شیوایی سخن گوید. ۳ - ایرانی ، فارسی .
فرهنگ فارسی
عجمی: منسوب به اعجم یا عجم ، ایرانی، فارسی، هرکس غیرازعرب باشد ( صفت ) منسوب به اعجم . ۱ - غیر عرب آنکه تازی نباشد . ۲ - کسی که فصیح نتواند سخن گوید . ۳ - ایرانی فارسی .
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] غیر عرب رااَعجَمی میگویند که از این عنوان در بابهای طهارت، صلات،حج، نکاح، اقرار و کفارات سخن رفته است.«عجمی» نیز به همین معنا است؛ لیکن در فقه، اعجمی بیشتر استعمال شده است.اسلام عجمیعجمی اگر بتواند شهادتین را به زبان عربی اظهار کند و به معنای آن التفات داشته باشد و یا کسی از مسلمانان اقرار او به زبان عجمی را بفهمد، حکم به اسلام او می شود وگرنه اشاره ای که فهماننده اقرار به شهادتین باشد ...