کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه اعاله | کلماتور
معانی کلمه : اعاله
تلفظ بین المللی :
/eʔˈɑleː/
تلفظ :
[e?'Ale:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
شیشه اماله
صندوق اعانه
ازاله
ازاله بکارت
ازاله بکارت کردن از
اماله کردن
احاله به دادگاه بالاتر
احاله به محال
احاله به وقت دیگر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
اعالة. [ اِ ل َ ] (ع مص ) اعاله ٔ فریضه ؛ فزودن بر آن . (از متن اللغة). افزودن در حساب فریضه و برآوردن سهام فرائض را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). افزون کردن فرائض . (تاج المصادر بیهقی ). || نفقه و قوت دادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نفقه ٔ عیال دادن . (از متن اللغة). اعاله ٔ عیال خود؛ کفایت کردن و قوت دادن به ایشان . (از اقرب الموارد). عیالداری کردن و کافی گشتن آنها را. (منتهی الارب ) . |...
فرهنگ فارسی
اعاله فریضه فزودن بر آن . افزودن در حساب . فریضه و بر آوردن سهام فرائض را . افزون کردن فرائض .
کلمات مرتبط
شیشه اماله
صندوق اعانه
ازاله
ازاله بکارت
ازاله بکارت کردن از
اماله کردن
احاله به دادگاه بالاتر
احاله به محال
احاله به وقت دیگر
نظرات