اطلال .[ اِ ] (ع مص ) مشرف شدن بر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). اطلال بر چیزی ؛ مشرف شدن بر آن . جریر آرد : انا البازی المطل ّ علی نمیراتیح من السماء لها انصبابا.و در حدیث صفیة بنت عبدالمطلب آمده است :فاطل علینا یهودی ؛ ای اشرف . (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). || باطل کردن خون . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ). اطلال خون کسی ؛ هدر کردن...
فرهنگ عمید
طَلل#NAME?
= طَلل
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ طلل ، آنچه از عمارت و بنا، برپا مانده باشد.
فرهنگ فارسی
آثارخانه هاو آبادیها، جمع طلل به معنی موضع مرتفع و آثارباقی مانده خانه وسراوبنای خراب شده ( اسم ) جمع طلل . ۱ - نشانهای سرای جایهای بلند و بر جسته از خانه های خراب . ۲ - کالبدها . نام اسبی و یا ماده شتری . ناقه یا اسبی است مرد کین شداخی را .