معانی کلمه : اطفال
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
طِفل#NAME?
= طِفل
فرهنگ فارسی
کودکان، خردسالان، جمع طفل
( اسم ) جمع طفل کودکان خردسالان . یا اطفال باغ . نهالهای نو رسته درختان تازه روییده .
با بچه شدن . دارای بچه خرد شدن اطفال زن و جانور ماده کودک نوزاد نهادن . یا بشبانگاه در آمدن . در شبانگاه در آمدن . در آمدن و طفل بمعنی تاریکی است . یا سرخ گردیدن آفتاب نزدیک غروب .
( اسم ) جمع طفل کودکان خردسالان . یا اطفال باغ . نهالهای نو رسته درختان تازه روییده .
با بچه شدن . دارای بچه خرد شدن اطفال زن و جانور ماده کودک نوزاد نهادن . یا بشبانگاه در آمدن . در شبانگاه در آمدن . در آمدن و طفل بمعنی تاریکی است . یا سرخ گردیدن آفتاب نزدیک غروب .
مترادف و متضاد
بچهها، خردسالان، کودکان، نوباوگان
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
کودکان
