Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اطراف

تلفظ بین المللی : /ˈaːtrˈɑf/ تلفظ :‌ ['a:tR'Af]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا
  • اطراف دریا
  • اطراف قلب
  • اطراف قلب من
  • اطراف شبهه غیر محصوره
  • اطراف شبهه محصوره
  • اطراف علم اجمالی
  • نجیب الاطراف
  • اجرای رقص در اطراف شمشیر
  • بسهولت به اطراف منتشر شونده
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

اطراف . [ اَ ] (اِخ ) وادیی است در بلاد فهم بن عدوان . (از معجم البلدان ).

اطراف . [ اِطْ طِ ] (ع مص ) نو خریدن چیزی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). چیزی نو گرفتن از مال و هرچه باشد. (آنندراج ). چیزی نو کردن .(زوزنی ). تازه خریدن چیزی را. (از اقرب الموارد).

اطراف . [ اِ ] (ع مص ) نو آوردن . (منتهی الارب ) (آنندر...

فرهنگ عمید

۱. [جمعِ طَرَف] = طَرَف
۲. [جمعِ طَرف] [قدیمی] = طَرف

فرهنگ معین

( اَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ طرف ، کناره ها گوشه ها، پیرامون .

فرهنگ فارسی

کرانه ها، کناره ها، سوی ها، جمع طرف ، اطرافی: مردمی که درپیرامون ودوروبرکسی باشند، نزدیکان وملازمان کسی
جمع طرف کناره ها پیرامونها سویها گوشه ها. یا اطراف و جوانب . گوشه ها و کنارها کنار گوشه .
وادیی است در بلاد فهم بن عدوان

مترادف و متضاد

توابع، حومه

اکناف، پیرامون، جوانب، حواشی، حوالی، دوروبر، کران‌ها، گرداگرد، محیط، نواحی

۱. اکناف، پیرامون، جوانب، حواشی، حوالی، دوروبر، کرانها، گرداگرد، محیط، نواحی
۲. توابع، حومه

environment (اسم)محیط، احاطه، اطراف، پرگیر، دوروبرenvirons (اسم)پیرامون، اطراف، دوروبر، حومه، توابع، حول و حوشmilieu (اسم)اجتماع، محیط، قلمرو، اطراف، دوروبر...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] اطراف (جمع طرف) در دو معنای نهایت چیزی و اعضای بدن به کار رفته است.از مفهوم نخست در باب های طهارت، صلات و جهاد سخن گفته شده است.از مفهوم دوم در باب های قصاص و دیات سخن رفته است.از مفهوم نخست در باب های طهارت، صلات و جهاد سخن گفته شده است.← اطراف در وضواز مفهوم دوم در باب های قصاص و دیات سخن رفته است.← اطراف در قصاص طرف و دیه آن ۱. ↑ جواهر الکلام، ج۲، ص۱۶۰. ...wikifeqh: پا و امثال آنمعنی...

فرهنگ فارسی ساره

پیرامون، کناره ها، سوی ها، گوشه ها، کناره ها، گوشه ها

واژه نامه بختیاریکا

دور و با؛ قِرآقِر ( چار قر ) ؛ می تووا

کلمات مرتبط

  • اطراف دریا
  • اطراف قلب
  • اطراف قلب من
  • اطراف شبهه غیر محصوره
  • اطراف شبهه محصوره
  • اطراف علم اجمالی
  • نجیب الاطراف
  • اجرای رقص در اطراف شمشیر
  • بسهولت به اطراف منتشر شونده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات