اصلاح کردن. [ اِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مرمت کردن و تعمیر نمودن. ( ناظم الاطباء ). اشداء. تعمیر کردن بنا. هید. تهیید. ( منتهی الارب ). || جامه کهنه را وصله کردن. || تصحیح کردن عبارت. درست کردن مطلب. تهذیب کردن. مهذب کردن. || آشتی کردن. با هم بکنار آمدن. تراضی کردن.از یکدیگر راضی شدن. || اصلاح کردن میان قوم ؛ آشتی دادن آنان را. شعم. ( منتهی الارب ). || نظام و ترتیب دادن. نظم و نسق دادن امور. بسامان ک...