اصفاء. [ اَ ] (ع اِ) جج ِ صَفاة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ج ِ صَفا.جج ِ صَفاة. (از اقرب الموارد). رجوع به صفاة شود.
اصفاء. [ اِ ] (ع مص ) اصفاء فلان بکذا؛ برگزیدن وی را و اختصاص دادن او را بدان . (از اقرب الموارد). اصفاء فلان بر؛ اختیاراو به چیزی . اختیار کردن کسی را بر کسی . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). برگزیدن . (تاج المصادر بیهقی )...
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) برگزیدن کسی را، اختیار کردن .