اصطدام. [ اِ طِ ] ( ع مص ) اصطدام دو سواره ؛ تصادم یکی بر دیگری و تزاحم آنان به یکدیگر. گویند: تصادم الجیشان و اصطدما. ( از اقرب الموارد ). تصادم. ( اقرب الموارد ). با هم کوفتن و در هم زدن. ( آنندراج ). بهم واکوفته شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). بهم واکوفتن.( زوزنی ). با هم کوفتن و بر هم زدن ، تقول : اصطدم الفحلان ؛ اذا صدم بعضهما بعضاً. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بهم بازکوفتن. ازهری گوید: و ا...