اصرام . [ اِ ] (ع مص ) اصرام مرد؛ اصرم شدن وی . (قطر المحیط). رجوع به اصرم شود. محتاج و بسیارعیال گردیدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). محتاج و صاحب عیال بسیار گردیدن شخص . (ناظم الاطباء). درویش شدن . (تاج المصادر بیهقی ). نیازمند شدن مرد. (صحاح ). و در اساس آمده است اصرم شدن وی یعنی نیازمند شدن او در حالی که در وی تماسکی است . (از اقرب الموارد).بدحال شدن مرد در حالی که در وی تماسکی است . و اصل آ...
فرهنگ فارسی
جمع صرم به معنی جماعت، جماعت مردم، وخانه هائی که دریکجامجتمع باشدمعرب چرم . یا جمع صرم بمعنی ضرب و جماعتی از مردم که بسیار نباشند و بگفتار صاحب صحاح بمعنی خانه های مجتمعی از مردم یا بقول دیگران بمعنی جماعتی که با شتران خود بناحیه بر کنار آب فرود آیند و گفتار زن صاحب آب از همین معنی است که آنها همه اطراف را غارت میکردند ولی بغارت صرمی که وی در آن بود نمیپرداختند و گفتار نابغه از همین معنی است ....