اصالت . [ اَ ل َ ] (ع مص ) نجابت و شرافت . (فرهنگ نظام ). اصیل بودن . (اقرب الموارد). اصلی شدن . (از تاج المصادر) (آنندراج ). نجابت : و کریمتر قریش از روی اصالت نسب . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 308). || ثبات . (اقرب الموارد).- اصالت رأی ؛ جید و نیکو بودن آن . (اقرب الموارد): پدر ما هرچند مارا ولیعهد کرده بوده ... در این آخرها.... سستی بر اصالت رائی بدان بزرگی ... دست یافت ... ما را به ری ماند. (تاریخ...
فرهنگ عمید
۱. با اصل بودن، اصل داشتن، اصیل بودن، ریشه دار بودن، نیک نژاد بودن. ۲. نجابت.
فرهنگ معین
(اَ لَ ) [ ع . اصالة ] (اِمص . ) ۱ - نژاده بودن ، اصیل بودن . ۲ - نجابت داشتن .
دانشنامه آزاد فارسی
اصالَت (موسیقی)(authorthenticity)در موسیقی ، گرایشی که در دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ در اتریش و هلند آغاز شد و هدفش بازسازیِ شرایط اصیل و اولیۀ اجرا و سازبندی موسیقی قدیم برای دست یابی به ملاک های اصیل زیبایی شناختی بود. پیش گامان این حرکت اجراکنندگانی همچون نیکُلاوس هارنن کورت و گوستاو لئونهارت بودند. اصالت موجب شد که پژوهش های عملی مهمی در ویرایش و ترانویسی دست نوشته ها، ساختنِ سازها، اجرای رقص ها، آکو...
فرهنگ فارسی
بااصل بودن، اصل داشتن، اصیل بودن، ریشه داربودن، نیک نژادبودن، نجابت ۱ - با نژاد بودن نژاد بودن گهرداشتن . ۲ - نجابت داشتن شرافت داشتن . ۳ - ( اسم ) والاتباری پدر داری . یا اصالت رای . با بنیادی اندیشه پاکی و درستی رای .