اشکم. [ اِ ک َ ]( اِ ) ( از پهلوی اشکمب ) شکم. ( مؤید الفضلا ج 1 ص 139 ) ( هفت قلزم ) ( شعوری ) ( شرفنامه منیری ). شکم. شاعری در هجو گفته : اشکمش آمد فراخ او را ز بطن مادرش شورپشتی دارد از پشت پدر آن بدلجام.( آنندراج ).آن حصه مجوف انسان و حیوان که نام تکلّمیش شکم و نام عربیش بطن است... لفظ مذکور مأخوذ از پهلوی است. مخفف آن شکم اکنون در تکلم فارسی مستعمل است و در پهلوی اشکومب بوده است. ( از فرهنگ...
فرهنگ عمید
شکم#NAME?
= شکم
فرهنگ معین
(اِ کَ ) ( اِ. ) شکم ، بطن .
فرهنگ فارسی
( اسم ) شکم بطن .
گویش مازنی
/eshkem/ شکم
واژه نامه بختیاریکا
( اِشکَم ) به اِشکَم زِیدِن ( اِشکَم ) شکم ( اِشکَم ) واحد انجام عمل جنسی؛ هربار آمیزش