Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اشک

تلفظ بین المللی : /ˈaʃk/ تلفظ :‌ ['aSk]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیفرهنگ اسم هاگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • اشک تمساح
  • اشک دروغی
  • اشک ریختن
  • اشک زا
  • اشک آور
  • اشک اور
  • اشک بار
  • اشک باران
  • اشک باری
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیفرهنگ اسم هاگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

اشک . [ اَ ] (اِ) درختچه ای است در نواحی خشک و کوهستانی و در اراضی اطراف کرج میروید.

اشک . [ اِ ] (اِخ ) مولوی هادی علی . از شاعران و عالمان متأخر لکهنوی هندوستان بود. اشعار و حواشی عربی و فارسی از وی بیادگار ماند و بسال 1271 هَ . ق . درگذشت . (از قاموس الاعلام ).

اشک . [ ...

فرهنگ عمید

لقب هریک از پادشاهان اشکانی.

لقب هریک از پادشاهان اشکانی.۱. (زیست شناسی ) مایعی که از ترشح غده های اشکی حاصل می شود و چشم را مرطوب نگه می دارد و در حال گریستن از چشم فرومی ریزد، سرشک، آب چشم.۲. [قدیمی، مجاز] قطره.* اشک ابر (سحاب، میغ ): [قدیمی، مجاز] باران.* اشک تمساح: [مجاز] گریه ای که از روی تزویر و برای عوام فریبی باشد.* اشک حسرت (افسوس ): اشکی که از روی حسرت و افسوس ریخته شود.* اشک خونین...

فرهنگ معین

(اَ) (اِخ .) = ارشک : نام مؤسس خاندان اشکانیان . عنوان هر یک از پادشاهان سلسلة مذکور.

(اَ) (اِ.) درختچه ای از تیرة پروانه واران که اصل آن از سیبری است و در ایران در نواحی استپی و کوهستان های خشک اطراف کرج می روید.

( اَ ) [ په . ] (اِ.) 1 - قطره ، قطرة آب ، چکه . 2 - سرشک ، آبِ چشم که موقع گریستن از چشم جاری می شود. ؛~ تمساح ریختن اظهار همدردی و غمخواری کردن با کسی از روی ظاهر و به در...

دانشنامه آزاد فارسی

اَشکمایع شور مترشّح از غدد اشکی چشم. این مایع پروتئین هایی با خاصیت ضد باکتریایی دارد. اشک چربی ها و ترشحات غشای مخاطی را هم جذب می کند. این مایع سطح چشم را تمیز و ضدعفونی می کند. تغذیه قرنیه را هم بر عهده دارد، زیرا قرنیه رگ خونی ندارد. اگر تولید اشک کافی نباشد، حالت دردناکی با نام خشکی چشم ایجاد می شود. این حالت گاه در سالمندان شایع است و ممکن است به آسیب دیدن چشم بیانجامد.wikijoo: اشک...

فرهنگ فارسی

سر سلسله و موسس خاندان اشکانی ( ۲۴۸ - ۲۵٠ ق . م . ) وی در سال ۲۵٠ ق . م . ضد آنتیو خوس دوم پادشاه سلوکی ایران قیام کرد و دولت مقتدر و نیرومندی را تشکیل داد که تا ۲۲۶ م . جانشینان او در ایران سلطنت کردند و بعدا پادشاهان این سلسله بمناسبت احترام او کلمه اشک را بر نام خود افزودند . مثلا اشک دوم اشک سوم ... آخرین پادشاه سلسله اشکانی اشک بیست و نهم اردوان پنجم است .( اسم ) ۱ - رشک غیرت . ۲ - حسد حسادت ...

دانشنامه عمومی

(آذری) اِشَک:خر, الاغ.

اشک مایعی است که به صورت پی در پی از غدد اشکی در چشم ترشح می شود و نقش حفاظت و مرطوب کردن و تغذیه ای دارد.اشک هایی که هنگام گریه تشکیل می شوند به احساساتی شدید همچون اندوه، خوشحالی، هیجان، حیرت و لذت مربوطند. خنده و خمیازه نیز می توانند به تشکیل اشک منجر شوند.فواید گریه برای دفع سموم بدناشک لایه ای به ضخامت ۱۰–۷ میکرومتر روی ملتحمه و قرنیه چشم ایجاد می کند و مانع از خش...

نقل قول

اشک مایعی است که به صورت پی در پی از غدد اشکی در چشم ترشح می شود و نقش حفاظت و مرطوب کردن و تغذیه ای دارد. اشک هایی که هنگام گریه تشکیل می شوند به احساساتی شدید همچون اندوه، خوشحالی، هیجان، حیرت و لذت مربوطند. خنده و خمیازه نیز می توانند به تشکیل اشک منجر شوند.• دلتنگِ نانِ مادرم می شوم• -> محمود درویش• «دردی است که پزشکان را به درمانش فراخوانده ام/و هیچ پزشکی جز اشکها نبود.» -> شریف رضی• «اشک، زو...

گویش مازنی

زیرچشمی نگاه کردن

/eshk/ زیرچشمی نگاه کردن

فرهنگ اسم ها

اسم: اشک (دختر) (فارسی)
معنی: آبی که از چشم می ریزد

گویش اصفهانی

تکیه ای: ašk
طاری: ašk
طامه ای: ašk
طرقی: ašk
کشه ای: ašk
نطنزی: ašk

مترادف و متضاد

tear (اسم)
گریه، اشک، چاک، سرشک، پارگی

brine (اسم)
شوراب، اب شور، اشک، اب نمک

teardrop (اسم)
اشک، قطره اشک

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] قطره آب چشم را اشک گویند.از آن به مناسبت در باب طهارت و اطعمه و اشربه نام برده شده است.داخل چشم جزو باطن بدن محسوب می شود.← نجس نشدن داخل چشم به سبب نجاست ۱. ↑ نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۳۶، ص۴۱۵. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج۱، ص۵۳۷. ...wikifeqh: اشک[ویکی اهل البیت] هرگاه شانه های بشر توان تحمل بارها و فشارهای زندگی را نداشته باشد، قطره های حیات بخش اشک به یاری...

واژه نامه بختیاریکا

هَرس

کلمات مرتبط

  • اشک تمساح
  • اشک دروغی
  • اشک ریختن
  • اشک زا
  • اشک آور
  • اشک اور
  • اشک بار
  • اشک باران
  • اشک باری
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات