اشمال. [ اِ ] ( ع مص ) شمال ساختن گوسفند را. ( منتهی الارب ). رجوع به شمال شود. اشمال گوسفند؛ ساختن توبره مانندی ( پستان بند ) برای پستان آن تا فروپوشیده شود. ( از المنجد ). || بدی رسانیدن کسان را، چنانکه گویند: اشملهم شراً. ( از منتهی الارب ). اشمال کسی قوم را بخوبی یا بدی ؛ همه آنان را مشمول آن ساختن. ( از المنجد ). || شمله دادن کسی را که چادر باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || صاحب چادر مشمل...
فرهنگ عمید
( آشمال ) ۱. کسی که به مالیدن آش (= آهار ) بر جامه می پردازد. ۲. [مجاز] چاپلوس، متملق، خوشامدگو.
فرهنگ معین
( آشمال ) (ص مر. ) چاپلوس ، متملق .
فرهنگ فارسی
( آشمال ) ( اسم صفت ) چاپلوس متملق .چاپلوس، متملق، وش آمدگو، آشمالی: تملق، چاپلوسی، چرب زبانی، خوش آمدگویی شمال ساختن گوسفند را