معانی کلمه : اشعار
لغت نامه دهخدا
اشعار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ شِعر. نظمها. بیتها. (از فرهنگ نظام ). || ج ِ شَعر. (اقرب الموارد). رجوع به شِعر و شَعر شود.
فرهنگ عمید
شِعر#NAME?
آگاه کردن؛ آگاهی دادن؛ خبر دادن؛ آگاهانیدن.
〈 اشعار داشتن (کردن): (مصدر متعدی)
۱. خبر دادن؛ باخبر کردن؛ آگاه کردن.
۲. (مصدر لازم) آگاهی داشتن.
آگاه کردن، آگاهی دادن، خبر دادن، آگاهانیدن.
* اشعار داشتن (کردن ): (مصدر متعدی )
۱. خبر دادن، باخبر کردن، آگاه کردن.
۲. (مصدر لازم ) آگاهی داشتن.
= شِعر
* اشعار داشتن (کردن ): (مصدر متعدی )
۱. خبر دادن، باخبر کردن، آگاه کردن.
۲. (مصدر لازم ) آگاهی داشتن.
= شِعر
فرهنگ معین
( ~.) [ ع . ] (اِ.) جِ شعر؛ موها.
( اَ ) [ ع . ] جِ شعر؛ چامه ها، شعرها.
( اِ ) [ ع . ] (مص م .) آگاه کردن ، خبر دادن .
( ~. ) [ ع . ] (اِ. ) جِ شعر، موها.
( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) آگاه کردن ، خبر دادن .
( اَ ) [ ع . ] جِ شعر، چامه ها، شعرها.
( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) آگاه کردن ، خبر دادن .
( اَ ) [ ع . ] جِ شعر، چامه ها، شعرها.
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع شعر موها مویها .
دانشنامه عمومی
اناشید.
مترادف و متضاد
آگاهانیدن، آموختن
ابراز، اظهار، اعلام، بیان
۱. ابراز، اظهار، اعلام، بیان
۲. آگاهانیدن، آموختن
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
سروده ها
