معانی کلمه : اشرف
لغت نامه دهخدا
اشرف . [ اَ رَ ] (اِخ ) موضعی است . بحجاز در دیار بنی نصربن معاویه . (معجم البلدان ).
اشرف . [ اَ رَ ] (اِخ ) درویش اشرف نمدپوش . شاعری بود که نظام قاری از اشعار وی استقبال کرد. رجوع به تاریخ عصر حافظ ص مح شود.
فرهنگ عمید
۱. شریف تر، بزرگوارتر، بزرگ قدرتر.
۲. بلندتر.
۲. بلندتر.
فرهنگ معین
(اَ رَ ) [ ع . ] (ص تف . ) بزرگوارتر، شریفتر.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:بهشهر، شهر
wikijoo: اشرف
فرهنگ فارسی
غزنوی ( سید )
شریفتر، بزرگوارتر، بزرگ قدرتر، بلندتر
( صفت ) بلند تر افراشته تر گرانمایه تر شریفتر . یا اشرف مخلوقات . آدمی انسان . یا حضرت اشرف . برای صدور و وزرای عظام استعمال شود . یا جناب اشرف .
موضعی است بحجاز در دیار بنی نصر بن معاویه .
شریفتر، بزرگوارتر، بزرگ قدرتر، بلندتر
( صفت ) بلند تر افراشته تر گرانمایه تر شریفتر . یا اشرف مخلوقات . آدمی انسان . یا حضرت اشرف . برای صدور و وزرای عظام استعمال شود . یا جناب اشرف .
موضعی است بحجاز در دیار بنی نصر بن معاویه .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
نام قدیمی شهر بهشهر
/ashref/ نام قدیمی شهر بهشهر
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: ašraf) (عربی)گرانمایه تر ، شریفتر ؛ شریفترین ، والاترین ؛ (در قدیم) بالاتر .
اسم: اشرف (دختر، پسر) (عربی) (تلفظ: ašraf) (فارسی: اَشرَف) (انگلیسی: ashraf)
معنی: گرانمایه تر، شریف تر، شریف ترین، والاترین، ( در قدیم ) بالاتر
معنی: گرانمایه تر، شریف تر، شریف ترین، والاترین، ( در قدیم ) بالاتر
