کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه اشرافی | کلماتور
معانی کلمه : اشرافی
تلفظ بین المللی :
/aːʃrˈɑfi/
تلفظ :
[a:SR'Afi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
اشرافی ماب
بانوی اشرافی
بدرجه اشرافی رسیدن
حکومت اشرافی
زن اشرافی
شخص غیر اشرافی
صاحب لقب اشرافی
مرد اشرافی و نجیب زاده انگلیسی
مقام اشرافی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
اشرافی. [ اَ ] ( ص نسبی ) منسوب به اشراف.
- حکومت اشرافی ؛ حکومت نجباء. حکومت آریستوکراسی .
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به اشراف : جنب. اشرافی یا حکومت اشرافی . حکومت نجبا .
دانشنامه عمومی
اَشْرافْی:با فخر و اشراف
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
patrician (صفت)اشرافی، شریفaristocratic (صفت)اشرافی، اعیانیnoble (صفت)اشرافی، سخاوتمند، نجیب، اصیل، ازاده، خاص، با شکوه، خوش طینت، شریف، خوش ذاتbon ton (صفت)اشرافیsilk-stocking (صفت)اشرافی...
کلمات مرتبط
اشرافی ماب
بانوی اشرافی
بدرجه اشرافی رسیدن
حکومت اشرافی
زن اشرافی
شخص غیر اشرافی
صاحب لقب اشرافی
مرد اشرافی و نجیب زاده انگلیسی
مقام اشرافی
نظرات