اشراط.[ اِ ] (ع مص ) نشان کردن شتر و گوسپند و جز آن جهت فروختن . (منتهی الارب ). نشان کردن . (زوزنی ). اعلان کردن به اینکه شتر برای فروش است . (از اقرب الموارد). || آماده کردن چیزی را برای فروش . (منتهی الارب ). اشرط من ابله ؛ اعدّ شیئاً منها للبیع. (اقرب الموارد). || آماده کردن خویشتن را به کاری و نشان کردن جهت آن کار. (منتهی الارب ). اشرط نفسه لکذا؛ خود را برای کاری آماده ساخت و آنرا اعلام کرد. ...
فرهنگ عمید
علامت، نشانه.
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ شرط ، نشانه ها.
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع شرط و شرط علامتها نشانها . یا اشراط صبح . نشانهای بامداد . نشان کردن شتر و گوسپند و جز آن جهت فروختن . نشان کردن . اعلان کردن باینکه شتر برای فروش است .