اشخاص . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ شخص . شخص ها. تن ها. کالبدها. ج ِ شخص ، بمعنی کالبد مردم و جز آن و تن . (آنندراج ) : گرچه نه غایبند به اشخاص غایبندورچه نه ایدرند به افعال ایدرند. ناصرخسرو.سلطان اَشخاص را در طلب او اِشخاص کرد و در گرد مرکب او نرسیدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 38 نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف )....
فرهنگ عمید
شخص#NAME?
۱. برانگیختن. ۲. از جا برکندن. ۳. روانه ساختن؛ گسیل کردن. ۴. تبعید کردن.
= شخص ۱. برانگیختن. ۲. از جا برکندن. ۳. روانه ساختن، گسیل کردن. ۴. تبعید کردن.
( اَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ شخص . ۱ - کالبدها. ۲ - سیاهی ها. ۳ - کسان ، افراد. ( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) روانه کردن ، برانگیختن .
فرهنگ فارسی
تن ها، کالبدها، جمع شخص، برانگیختن، ازجابرکندن، روانه ساختن، گسیل کردن، تبعیدکردن ( مصدر ) بر انگیختن روانه کردن گسیل داشتن .
مترادف و متضاد
افراد، کسان، نفوس
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] اشخاص در منطق به معنای افراد و جزئیات یک مفهوم کلی است.افراد و جزئیات، اعمّ از آدمی و غیر آدمی، را در اصطلاح منطق اشخاص گویند، مانند سقراط و افلاطون و این اسب و آن گل.«کلیات را از این جهت که کلی اند، وجود جز در عقول و اذهان نبود و چون در خارج موجود باشند، لا محاله در اشخاص جزوی موجود توانند بود. پس در جهت تحت به اشخاص متناهی شوند، و آن نوع که تحت او اشخاص بود، نوع سافل بود».
خواجه نصی...