اشارت. [ اِ رَ ] ( ع مص ) رجوع به اشارة شود.اشارة. [ اِ رَ ] ( ع مص ) اشاره. اشارت. انگبین چیدن. ( منتهی الارب ). انگبین رُفتن. عسل چیدن. || ریاضت دادن اسب را. || سوار شدن بر اسب در وقت بیع تا بنگرند حسن و روش آن را. ( منتهی الارب ). || نمودن بسوی چیزی به دست و جز آن. ( از منتهی الارب ). || فرمودن کسی را.فرمان ص...
فرهنگ معین
(اِ رَ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) با دست چیزی را نشان دادن . ۲ - با حرکت دست و چشم و ابرو مطلبی را القا کردن . ۳ - (اِ. ) دستور، فرمان . ۴ - رمز، ایماء. ۵ - (اِمص . ) تقریر، بیان . اشاعت (اِ عَ ) [ ع . اشاعة ] (مص م . ) ۱ - شایع کردن ، پراکندن . ۲ - فاش نمودن
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) نمودن بسوی چیزی بدست و جز آن . ۲ - ( اسم ) دستور فرمان . ۳ - ( مصدر ) با حرکت دست و چشم و ابرو مطلبی را القا کردن برمز نمودن . ۴ - ( اسم ) رمز ایمائ . ۵ - ( اسم ) تقریر بیان . ۶ - رائ ی اظهارنظر . ۷ - شور مشورت . ۸ - ( اسم ) نصیحت پند . ۹ - اخبار غیر از مراد بی عبارت لسان .